انسان یک روز به دنیا آمده ویک روز از دنیا خواهد رفت.نه آمدن ما به اختیار خود بوده ونه رفتن ما. پس ترس و نگرانی از مرگ هیچ تاثیری در زمان رفتن ما به دنیای دیگر ندارد،جز اینکه زمانی را که باید در این جهان زندگی کنیم وبه کمال برسیم ضایع نماییم وسبب شود که از تکامل خود غافل شویم.


مرگ آخر زندگی نیست ،خداوند بيهوده ه ما را نیافریده،حتما از این آفرینش هدفی داشته است.مرگ خود شروع

زندگی دیگر وسفری است به جهان دیگر.چه بهتر که برای این سفر خود را با توشه ی پر بار آماده کنیم.


اگر از مرگ می ترسید ،حتماً زمانی که فردی از دنیا می رود در موقع شستن وتدفین او حضور داشته باشید.آنوقت کاملاً می بینید و حس می کنید که آرامش آن مرحوم در چهر اش کاملاً پیداست.

پس بیهوده می ترسید.مرگ شروع زندگی جدیدی است بايد گفت كساني از مرگ هراس دارند كه خود را به مال و

ثروت و قدرت دنيا وابسته نموده اندو بدون آن زندگي براي آنها غير ممكن است در واقع حب دنيا و زيبايي هاي

زودگذر آن به مانند ( حب مال حب قدرت حب ثروت حب شهوت ) كه در گذر زمان ناچيز و بسيار كوتا ست نمي تواند

آنها را حتي يك لحظه از لذايذ اين دنيا و زيبايي هاي آن خارج و اجازه تفكر در مورد مرگ به آنها دهد دائما درفكر

خود و منافع خود مي باشند حتي اگر باعث ضايع كردن حق و حقوق ديگران شود بايد به اينگونه افراد گفت كه نه

مرگ آنقدر تلخ و نه زندگي آنقدر شيرين است كه مردانگي و انسانيت و شرافتتان را روي آن بگذاريد

چه خوب است انسا نهايي كه نيكي به خلق خدا را در تمام كار ها در اولويت قرار مي دهند زيرا به نوعي مي توان

گفت از ديدگاه معنوي و مادي همانا اول خدمت به مردم دوم خدمت به مردم و سوم خدمت به مردم است كه آدمي را از

نظر وجدان به آرامش و نتيجه مطلوب مي رساند

زيرا انسانهايي كه خود را وقف خدمت رساني به مردم مي كنند از نظر خداوند از جايگاه رفيعي برخوردارند خدمت به خلق خدا اگر نگويم بالاتر از عبادت خدا نيست كمتر از آنهم نمي باشد


چگونه مي توان انتظار داشت افرادي را كه بزرگترين دروغ ها و تهمت ها را در غالب حقيقت بيان مي دارند به را

حتي بيت المال را به بهترين مال جهت مصارف شخصي خود و خانواده شان تبديل كرده و آن را متضرر مي نمايند


و دائما در حق و نا حق كردن حقوق ديگرانند و براي هر عمل خلاف خود تر جيحا يك توجيهي ساخته و پرداخته و

به اصطلاح خود را راضي مي سازند غافل از آنكه مردم رفتار و كردارشان را رصد مي نمايند از مرگ هراس

نداشته باشند . در صورتيكه انجام اينگونه افعال حرام عقوبتي جز عذاب به دنبال ندارد آري اينگونه افراد بايد از

مرگ و تبعات بعد از مرگ كه همانا عذاب الهي ست بترسند


آري روزانه من و تو شاهد مرگ بسياري از اهالي همين شهر مي باشيم غريبه ، آشنا ،دوست ، فاميل ،، آيا با خود

انديشيده ايد روزي هم نوبت خودمان است اگر زوايه ديدمان اينگونه باشد نگر شمان به محيط پيرامون مان تغيير

خواهد نمود و در واقع مثبت انديش خواهيم شد نسبت به كار نسبت به فرهنگ نسبت به بيت المال نسبت به مرتف

ع نمودن مشكلات مردم از خود خواهي پرهيز كرده و به جاي خود گزيني دگر گزيني را در راس امورات خود قرار

خواهيم داد دروغ تهمت غيبت افتراء نشر اكاذيب حقايق را خلاف واقع بيان نمودن فريب افكارو اذهان عمومي را از

برنامه زندگي خارج خواهيم نمود و مي توانيم به قولي از تعلقات دنيوي خروج نموده و حيات خويشتن را با توجه

به آيات و روايات اسلامي جاودانه سازيم و به نوعي بر مرگ و ترس از آن غلبه نماييم


- ترس ازمرگ عمومی ترین احساسات حاکم بر ماست وتجربه خوشایندی نیز نمی باشد واین ترس عوامل گوناگونی دارد


- چون وقت آن معلوم نیست آدمی همواره در ترس و اضطراب است كه مبادا از راه برسد.
-مرگ امری ناشناخته است و تجربه ای از ان نداریم بلکه پایان تجربه هاست لذا نمی دانیم هنگام مرگ برما چه می گذرد
-هر انسانی باید به تنهایی با آن مواجه شود آگر چه اطرافش بسیار جمعیت باشد.
-با رسیدن مرگ همه امیدها و آرزوهای ادمی از دست می رود ومیان انسان و خواستنی هایش جدایی می افتد

.

باید گفت :هدف دین پالودن وجود آدمی از همه گیرودارهای درونی مثل غم و ترس و اضطراب است تربیت دینی

وجود آدمی را با تمام ساحتها و حالت های او به سوی حالق خویش سوق می دهد.مومن در دل از خدا می ترسد ولی

باز به او پناه می برد.ترس از غیر خدا هر روز بر قلمرواش افزوده می شود ولی ترس از خدار ریشه همه ترسها

را می خشکاند پس راه حل در غلبه بر ترس از مرگ بر اساس دین باید باشد

لذا دین خطوط کلی را ارائه می دهد

-دین انسان را موجودی فنا ناپذیر و جاودانه می داند که با مرگ از نشئه دنیوی به نشئه دیگری می رود نه اینکه نابود گردد.
-وقتی ماهیت مرگ روشن شد که فنا ونابودی نیست ،ناآگاهی از موعد آن چندان اهمیتی ندارد هر چند دانستن زمان مرگ نمی تواند در آرامش آدمی اثری داشته باشد

.

-سومین عامل ترس از مرگ توسط انبیاء واولیا الهی از بین میرود چرا که علم غیب دارند .از امام جواد علیه السلام پرسیدند :چرا مسلملنان مرگ را نا خوشایند می دانند؟فرمود:چون بدان جهل دارند آن را ناخوش می دارند و اگر معرفت داشتند و از دوستان خدا بودند بدان محبت می ورزیدند و می دانستند آخرت برایشان از دنیا بهتر است
-مرگ مرحله ای از مراحل هستی انسان و مقوم وجودی اوست همانطور که همه ساحت های وجود ما از آن شخص ماست مرگ نیز به شخص ما تعلق دارد.مرگ هر شخصی مانند مرحله تولدش مخصوص به اوست

.

-امیدها و آرزوها از لوازم عالم تفرقه و جدایی است و بقاء آنها در ادامه زندگی معلوم نیست زیرا در این عالم هر امری در معرض تغییر و دگرگونی است و وضعیت ثابتی به چشم نمی خورد بنابراین دلبستگی به امور فناپذیر بسیار مذموم است
اما عامل دیگری در ترس از مرگ هست که همانا ترس از حسابرسی است که دین بشررا به کیفیت تدارک گذشته و آینده خودهدایت می کند و او را رهایی می بخشد

.


- نشناختن ماهيت مرگ و فنا پندارى آن، حال آنکه انسان با مرگ فنا نمی یابدبلکه وارد عالمی جدیدو بزرگتر از این عالم می شود.
- گناه و ذخيره ساختن آتش براى خود،
- وابستگى و محبت مفرط به دنيا و تعلقات دنيوى.
در روايت است كه از امام مجتبى (ع) پرسيدند: چرا از مرگ مى‏ترسيم؟

فرمودند: لانكم عمرتم الدنيا و اخربتم الاخره

زيرا شما دنياى خود را آباد و آخرت را ويران ساختيد. يعنى، به جاى برقرارى موازنه بين دنيا و آخرت بيشترين تلاش خود را مصروف خواست‏هاى گذران دنيا ساختيد و از تلاش براى آباد سازى جهان آخرت با اعمال صالحه و ترك گناه دست كشيديد. در نتيجه چون مرگ در رسد از آبادانگاه خود به ويرانكده سيئات مى‏رويد.


بر اساس مکتب پیامبران الهى با مرگ انسان روح آدمى از بدن جدا شده به عالم برزخ منتقل مى گرددو در آن سراى ، به حیات خویش ادامه مى دهد.

اگر از نیکان باشد به پاداش اعمال خوب خود در آن عالم متنعم مى شود و اگر از بدان باشد به کیفر کارهاى ناپسند خویش مى رسد، تا زمانى که قیامت شود طبق مکتب پیامبران (ص )،قضاى الهى بر این تعلق گرفته که روح بشر پس از مرگ ، دوباره به دنیا باز نگردد و زندگى جدیدى را در این جهان آغاز نکند، بلکه در برزخ بماند تا قیامت شکل گرفته و به سراى جاودان آخرت منتقل شود

از قرون پیشین در هندوستان نظریه اى به نام تناسخ طرح شد که از عود مجدد ارواح و بازگشت مکررشان به دنیا سخن مى گفت . این نظریه با گذشت اعصار، رفته رفته توجه عده زیادى از مردم جهان را به خود جلب کرد، آن را یک امرواقعى پنداشتند و حتى کسانى به عنوان یک عقیده مذهبى به آن دل بستند. در خلال این مدت متمادى دانشمندان بزرگ این مطلب را مورد بحث و انتقاد قرار دادند و چندین دلیل بر بطلان آن اقامه نمودند

لازم به بیان است که طرفداران تناسخ معتقدند روح دو گروه به دنیا باز نمى گردد اول آنان که در مسیر سعادت به کمال نهایی رسیده اند که پس از مرگ به کمال مطلق نایل مى آیند اینان کمبودى ندارند تا بخواهند دوباره به دنیا باز گردند و نقایص حیات گذشته خویش را با سعى و عمل جبران کنند

دسته دوم آنان که در حد اعلاى شقاوت قرار دارند اینان نیز به دنیا باز نمى گردند زیرا در ایام زندگى آن چنان به انحراف گراییده و راه سعادت را به روى خود بسته اند که دچارسقوط ابدى گردیده و نمى توانند با عود به دنیا، گذشته ننگین خویش را جبران نمایند و به سعادت و کمال گر چه نسبى و محدود باشد برسند


ولى دسته سوم یعنی گروههاى متوسط که بین تکامل یافتگان سعادتمند و ساقط شدگان شقاوتمند هستند وقتى از دنیامى روند دوباره روحشان به دنیا باز مى گردد و به تناسب خلق و خوى متفاوتى که دارند با شکل هاى مختلف و گوناگون به دنیا عود مى نمایند از این رو براى هر شکلى نام مخصوصى گذاشته اند اگر به صورت انسان عود کند آن را «نسخ» مى نامند و اگر به صورت حیوان عود کند، «مسخ» مى گویند و اگر روح انسان در بناتات حلول کند، «فسخ» مى نامند واگر روح آدمى به جماد تعلق گیرد «رسخ» مى نامند


اینان در زندگى بعد به پاداش اخلاق پسندیده خود نایل مى شوند و از نعمت رفاه و سلامت جسم برخوردار مى گردند. و چه بسیار افرادى که در زندگى پیشین داراى اخلاق زشت و رفتار ناپسند بوده اند و مردم از دست آنان رنجیده اند و از انواع نعمت ها بهره مند بوده اند ارواح اینان در زندگى بعد به تناسب اخلاقشان یا در پیکر حیوانات و حشرات تعلق مى گیردو يا به صورت انسان هاى معلوم الحال به جامعه باز مى گردند و در هر صورت گرفتار عذاب روحى و جسمى هستند.

اما اسلام ، بازگشت ارواح به دنیا براى انجام کارهاى خوب و به دست آوردن شرایط همزیستى با ارواح علیّه را قبول نداشته و قرآن صریحا آن را رد مى کند گناهکاران بى باک و متجرى تقاضاى حیات دوباره مى کنند و مى گویند پروردگارا فرمان ده ما را به دنیا باز گردانند شاید کارهاى نیکى را که در گذشته ترک کرده بودیم در حیات آینده انجام دهیم ونقایص پیشین را جبران کنیم ، پاسخ داده مى شود نه این کارى است ناشدنى و سخنى است بى اساس که گوینده خود مى گوید و به آن ترتیب اثر داده نمى شود و از پى مرگ اینان عالم برزخ است تا روزى که قیامت فرا رسد واز قبرها بر انگیخته شوند.

تغییر شکل انسان هاى فاسد الاخلاق و گناهکار به تناسب ملکات نفسانى آنان یکى از صدها عذاب عالم آخرت است و ربطى به دنیا ندارد در حالى که به نظر تناسخى ها براى قیام قیامت ، رسیدگى به حسابها، بهشت و دوزخ و خلاصه ثواب و عقاب عالم آخرت علتى باقى نمى ماند زیرا مى گویند اکثریت قریب به اتفاق نوع بشر پیوسته پس از مرگ به دنیا باز مى گردند و هر نوبت پاداش یا کیفر اعمال خویش را در همین دنیا مى بینند.

چنین نظریه اى منافى با اساس تعالیم پیامبران خدا و بر خلاف ضرورت دین مقدس اسلام است و امامان شیعه صریحا آن را کفر خوانده اند

مأمون به حضرت رضا علیه السلام عرضه کرد درباره کسانى که قابل به تناسخ اند چه مى فرماید؟

حضرت در پاسخ فرمود: کسى که تناسخ را بپذیرد و به آن عقیده داشته باشد به خداى تعالى کفر آورده و بهشت ودوزخ را غیر واقعى تلقى کرده است .


امام صادق علیه السلام نیز راجع به اهل تناسخ فرموده است : اینان پنداشته اند که نه

بهشت و نه جهنمى است و نه برانگیختن و زنده شدن است . قیامت در نظر آنان عبارت از

این است که روح از قالبى بیرون رود و در قالب دیگرى واردشود اگر در قالب اول نیکوکار

بوده بازگشتن در قالبى خواهد بود برتر و نیکوتر در عالى ترین درجه دنیا و اگر بدکار یا نادان

بود،در پیکر بعضى از چهار پایان زحمتکش و باربر که حیاتشان با رنج و زحمت طى ميشود ،

مستقر مى گردد یا در بدن پرندگان کوچک و بد قیافه اى که شبها پرواز مى کنند و به گورستان ها علاقه و انس دارند جاى مى گيرد